باغ حاجی محمد

کناردریا وچند متری ازآب شوربا چاه آب شیرین باغ حاجی محمد زبر جد در روستای زیبای تنگ قدرت خداوند بر تو آشکارمیشود.هفته ای یکبار باتفاق علی عزیز به و حسین صداقتیان وحبیب ا... دامورومحمد ازبک واسلم بشکار برای استحمام به باغ حاجی محمد می رفتیم.قبلا مقدمات این حرکت را مهیا می کردیم.در آن زمان با مشکل آب آشامیدنی ومصرفی در این روستا مواجه بودیم.برای تهیه آب طفلک دانش آموزان زحمت می کشیدند.اب را فرسنگ ها دور تر برای ما می آوردند.ماهم در مصرف آن صرفه جویی می کردیم.محمد امین نوه حاجی خط شکن این مسیر بود تا به همراه ما باشد وخیال ما از خدا بیامرز حاجی راحت باشد.کمی عصبانی بود.چرا که حق داشت باغ به این زیبایی درست کرده بود.با هر استحمامی مواد شیمیایی صابون وشامپوها بر درختان ضرر داشت.گاهی پسرش عبدالله را که دانش آموز من بود در کنارمان داشتیم تا راحت تر استحمام بکنیم.

خبر می رسید سه تایر(موتور سه چرخ) حاجی در خانه است.همه شادمان به طرف باغ هجوم می بردیم.در کنار باغ انجیر وحشی بود.میوه اش با انجیر تفاوتی نداشت.فقط رنگش قرمز بود ونرسیده اش ترش و خوشمزه بود.کمی از آن بیشتر من می خوردم ودیر تر از همه به باغ می رفتم.گاهی هم با خودمان کتری ووسایل می بردیم و ساعتها از فضای دل انگیز باغ در آن هوای گرم ومحروم از سبزه وسبزه زاراستفاده می کردیم.

گاهی چند نفر نگهبان بود.تا در صورت آمدن حاجی حواسمان جمع باشد.البته اگر هم می دید چیزی نمی گفت منتهی معذب بودیم.گاهی هم دختران روستا برای آب آوردن می آمدند.در آنصورت نگهبانهای دانش آموز به آنها اطلاع می دادند.فعلا چاه شلوغ است.این چاه با روستا بیست دقیقه ای فاصله داشت.بنده خدا ها تا یکساعت منتظر می شدند.

با دریا فاصله ای نداشت.جای سوال بود.با این فاصله کم چطور آبش شیرین است.البته در یک جای پستی قرار داشت وچند احتمال وجود داشت.یکی اینکه در مسیری قرار داشت که در بارندگی شاید زیر گذر آبهای زیر زمینی باشدویا اینکه مانند کاسه بزرگ سنگی بود که در لایه پایینی مانع ورود آب شور به آن می شد.این شرایط حتی در خود شهر چابهار قابل مشاهده بود.به هرحال عقل بشری را با چالشی مواجه می کرد.که به فکر کردن بیندیشدو برای جوابهای در خور فهم خود از قدرتی فراترسر در بیاورد.باغ زیبایی که درخت کنار و خرمای آن نشان از زحمت وسلیقه صاحب آن خبر می داد.