معلمی دیگر
در زندگی ام خیلی از عزیزان روی من تاثیر گذاشته اند.که آخرین آن حاج جمشید عیسی خانی بود.خداوند یکسال فرصت داد تا در کنار این برادر بزرگوارباشم.و بعنوان یک همکار بهترین خاطرات را با او صید کنم.تا معلم زندگی ام فزون تر گردد.
در بدترین شرایط دوران عمرم در کنار مهجوریت یکساله ،بودن این عزیز در کنارم مایه آرامش بود.تلاشهای صادقانه و مهربانه او در روستای آوین جای کتمان نیست.در این یکسال یاد گرفتم برای رضای خدا باید همیشه در جنب و جوش بود.و....
در مورد حرکتم با او زیاد صحبت می کردم.تا اینکه عمل مهربانانه او امروز بدجوری داغونم کرد.تا شاید اوهم در این حرکت به نوعی در پرورش اراده توانستن به من بپیوندد.یک پاکت هدیه داد.تا او هم در هزینه سفر در کنارم باشد.هرچند دوست نداشتم زیاد این عزیز را زحمت بدهم اما اسرارش باعث شد تا قبول کنم.
لحظه
خداحافظی و حرکت این دوست و برادر بزرگوار بر شدت تالمات روحی ام افزود.تا
در عملی سازی اراده ای بزرگ تا آخرین نای توانم همچنان در تحرک و پویایی
باشم.و قدردان انسانهای بزرگواری چون این عزیز باشم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:54 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد