وداع سخت با زمبه
بعداز عید،بدلیل خستگی چند ساله، همسرم سرنددی پی تی را در اختیارم گذاشت.تا در خستگی چند ساله با زمبه ،یک نفس راحتی بکشم.تا برای حرکت با دوچرخه به لندن زیاد خسته نباشم.هرچند که به مهربانی و همراهی زمبه در این پنج سال یک ارادت خاص دارم.شاید در این دنیای دوستی خنده دار،او تنها یار و رفیق روزهای سختم بوده است.
زمبه را در میانه ،خیابان معلم شمالی کوچه تیموری چند مدتی است پارک کرده ام.شاید
در اول کوچه در انتظار خوش آمدگویی به میهمانان کوچه در فکری دیگر در خدمت
هموطنان میانه ای به نمایندگی تلولو باور اراده بزرگ است.
همسایه ها اعتراض داشتند.چراکه فضای کوچه را اشغال کرده بود.تا در این گلایه ها ،یکی از همسایه ها با مهربانی اورا پذیرفت.تا چند روزی مهمانش باشد.قرار است فردا اورا تحویل سباستین بدهم.هم او که مهندس خلاقیت و ابتکار است.تا کمی اورا تیمار دهد.ودر فرصت دوری ،جای خالی مرا به زمبه پرکند.بنابراین در رکابزنی تا المپیک لندن خیالم راحت خواهد بود.چراکه زمبه در پارکینک اختصاصی استاد و برادر عزیزم باقر خواهد بود.در صورت بروز حادثه،این هدیه و استمرار رفاقت در نزد سباستن برای همیشه به یادگار خواهد ماند.


این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد