او می آِید

گرفته بود دلم

پریشان شده بود افکارم

تنگ وتاریک شده بود دیدگانم

در عالم گیتی

به راحتی می ریزد

خون انسانها

به گویی شده اند عدل گستر

در بلاد مسلمین

چه خونها می ریزند مدعیان عدالت

در افغانستان و پاکستان

فلسطین ولبنان

عراق و بوسنی

چه نفسها گرفتند از نفس ها

هر جا بود بیرق کفر

شمشیر ها زدند بر گردن مسلمانان

خیره به دور دست

می آید می آید

تا آنجا که خلا بشر در عدالت

حق را به حقدار می رساند

چو حضور یابد

در بشارت ادیان

شکی نیست که می آید

مسیح وبودا و یهود ومسلمان

هر کدام به تفسیر

در انتظار اویند

به روایت وحدیث معتبر

یقین گشته بر مسلمین

 که او خواهد آمد

 از سلاله پیغمبر

 ازاولاد علی

عنایت خالق هستی

 شیعه بر خود کرده یقین

به رنج ودرد فراقش

در پیشوازش عذاب باور

در انتظار فرج زمزمه بر دل

دل را می باید آزاد کرد

از قبد وبند و باز