شعر چون فرزندی از فرزندان آچاچی ام
من فرزند نشان جنب و جوشم
زاده مهر و عطوفتم
از سرزمین پر آوازه ام
دلیری از دلیران ولایتم
ماهی خفته در کنار رودم
از خوش نگار ولایت آچاچی ام
مردی از خروش رود قزل اوزنم
همنشین یارخوش نام
ببر پیر قافلانکوهم
درپژواک صدای دلنشینش
فریاد همت و اراده ام
چون بانفس زنده ام
همان بس در مهرش
فریاد فرهاد گمنام کوهکنم
به صبر و متانت در تاریخ
به دلیرانش دل بسته ام
در بلا و مصیبت
دوشاخ رود خروشانش
تکیه گاه یاد مردی ام
در جنگ پلیدیها
چون کوهش استوار
خشن و جنگجو
بر تاریکها می شورم
سیال و پرانرژی ام
چون مهربانی ها
از خوش نگار پای کوهش
از قزل اوزن آموخته ام
عمری است در تقدیر سرنوشت
از یادش فاصله ها دورترم
اما بیادش سرزنده ام
چون فرزندی از فرزندان آچاچی ام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:27 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد