یواشکی هیس
هوا داشت تاریک می شد.برای اینکه به روستای سرگان زود و نیم ساعته برسم مسیر میانبر مومان زیر کوه وسرگان بالا را انتخاب کردم.ساعت 4 بعداز ظهر بود.تا اینکه موتورم درجایی گیر کرد.که راه حرکت نداشت.دنیای ریگزار تازه راه رفتن روی آن هم مشکل بود.این مسیر 4 ساعت طول کشید.تمام لباسهایم سیاه وپر ریگ شده بود.از دور چراغ روستا نمایان شد.گویی دنیا را به ما دادند.نزدیکی روستا که رسیدم.آهسته به منزل یکی از روستاییها رفتم . می ترسیدم مبادا بقیه خبردار شوند .که خانه آنها نرفته ام.در آن صورت همه گلایه می کردند. خیلی خسته وتشنه بودم نفهمیدم کی فردا صبح شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 23:18 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد