هوا داشت تاریک می شد.برای اینکه به روستای سرگان زود  و نیم ساعته برسم مسیر میانبر مومان زیر کوه وسرگان بالا را انتخاب کردم.ساعت 4 بعداز ظهر بود.تا اینکه موتورم درجایی گیر کرد.که راه حرکت نداشت.دنیای ریگزار تازه راه رفتن روی آن هم مشکل بود.این مسیر 4 ساعت طول کشید.تمام لباسهایم سیاه وپر ریگ شده بود.از دور چراغ روستا نمایان شد.گویی دنیا را به ما دادند.نزدیکی روستا که رسیدم.آهسته به منزل یکی از روستاییها رفتم . می ترسیدم مبادا بقیه خبردار شوند .که خانه آنها نرفته ام.در آن صورت همه گلایه می کردند. خیلی خسته وتشنه بودم نفهمیدم کی فردا صبح شد.