استاد بزرگ آقای اکبر امینی،همچنان افتخار شاگردی دارم.
با ورودم به آذربایجان می رفتم.در کوچه پس کوچه های فراموشی و رخوت و سستی جا بگیرم.و تلاش و همت یک انسان خستگی ناپذیر را برای کسب کمالات انسانی در باور دینی به باد فراموشی بسپارم.اما انسانی پیدا شد.تا در مسیر دیگر در سردی و سرمای آذربایجان راه دیگر در فرا رویم قرار دهد.او بود که این تحرک و پویایی دوباره را در وجودم جرقه زد.تا همچنان در 14 ماه با 14 حرکت به نیت 14 معصوم در یاد و نام شهدادر کنار درس و مدرسه یک کار نشدنی انجام دهم.تا در لوای آن با مرورش حتی خودم باورم نشود.که این چنین به کار بزرگی دست زده ام.تا با باور آن جسارت بی بدیل برای حرکت های دیگرم پیدا کنم.تا همچنان سرزنده و شاداب در هم آوایی توانستن برای جوانان ایران زمین باشم.
شاید دغدغه های حرکتهایم فرصت دست بوسی این بزرگوار را در کنار عجزهای انسانی ام نداده است.اما همچنان در کمین روزهایی هستم.که در تمام افتخارات کوچکم نام اورا بجای نامم حک کنم.تا بدینوسیله در وظیفه انسانی و اخلاقی از دین خود.شرمنده این عزیز نشوم.


این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد