وداع سخت
وداع سخت
در رکابزنی بدور نوار مرزی ایران با دوچرخه مسیرم را تا زرآباد کنارک به سه ایستگاه تقسیم کرده بودم.هرچند اگر زمان اجازه می داد.با تعلقات زیاد قبلی بیشتردر شهرکنارک و روستا ها می ماندم.چراکه در چند روز اقامتم آقای قاسم میرزایی وآقای افشین ارشادی و بقیه دوستان سنگ تمام گذاشتند.تا همچنان بر خاطرات زیبای سکونت ده ساله ام در کنارک ببالم. بیشتر خانه برادر و دوست خوبم حاج حسین محمدی بودم.مهربانی های خانواده اوو خودش برایم افتخار بود.چرا که دوستی ما مثال زدنی بود.و نقل قول دوستان در پایداری و وفاداری زبانزد بود.
لحظه وداعم با حاجی برایم یک تراژدی غم
انگیز بود.با آنکه از نظر مالی مشکل داشت.اما مبلغ 1 میلیون تومان داخل
پاکت گذاشته بود.آنرا به من داد.من هم با شوخی بازش کردم.یک عالمه چک
مسافرتی بود.با این کاربه ادامه مسیر خیلی دلگرم شدم.گویی بال پرواز گرفته
بودم.اماحاضر نبودم.قبولش کنم.از اینکه این کار را انجام داده
بود.ناخودآگاه با صدای بلند در حضورش از نهایت عشق انسانی و دوستی
گریستم.او هم بامن گریست.با اسرار زیاد برگرداندم.فقط مبلغ ده هزارتومان
طلب کردم.تا آن را به عنوان تبرک بپذیرم.در این عالم روحانی و معنوی
بلاخره قبول کرد.بعداز خداحافظی دردناک که گرد و غبار افسرزگی در جدائی
چهارساله در رخ وچهره هر دوی ما هویدا بود.مسیرم را به طرف روستای بانست،
خانه خدا بیامرز حاجی میران بی باک دربعداز ظهر یک روز زیبای خداوندی در
فصل تابستان مردادماه ادامه دادم.از کنارک تا روستای جهلیان با یادآوری
خاطرات سکونت در کنارک ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیرمی شد.آنقدر آشفته
وغمگین بودم.که سردرد و سرگیجه از این حزن و اندوه با من چند روزی همراه
بود.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 9:52 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد