نوشتن خاطرات

تردد به محل کار،زمان زیادی را ازمن می گیرد.یقین داشتم.اگر شرایط مهیا می شد.تا عید تمام می کردم.اما سفر بزرگ تا المپیک لندن این کار را دشوار خواهد کرد.تا همچنان خاطرات سفرهایم در ذهنم باقی بماند.فعلا تا اینجا برای اینکار تنها هستم.شایدهم تا روز اخر کسی در کنارم قرار نگیرد.اما در عهدم با تلاش و جدیت پابرجا هستم.از هزینه های مالی هم ترس ندارم.خدا کریم است.تا الان نمانده ام.

روزانه 4 ساعت می خوابم.و با خستگی تردد به محل کارم،زمان را در دستم دارم.اما شایسته بود،این مشکل حل می شد.حالا که این چنین است.قبلا زندگی در شرایط سخت را درکوله بار تجربه ها داریم.با توکل به خدا هنوز رمقی برای سیالی ما وجود دارد.شکسته و افتان در عشق حرکت،سکون نخواهیم یافت.