اثرات همنشینی با دوست نا آشنا

چند نفر از بچه ها بدجوری سرما خورده بودند.این نشان از تغییرات ناگهانی هوا ودامنه های بزکوش بود.تا من هم از دانش آموزان بی نصیب نباشم.روز جمعه قرار بود.به دامنه های زیبای گچلیک بروم.ودر برنامه ویژه تربیت بدنی شرکت کنم.اما بدجوری سرماخورده بودم.حال حرکت نداشتم.تمام بدنم سست شده بود.با آنکه استراحت پزشکی داشتم.بالاجبارچون سرویس همکاران بودم.روز شنبه به محل کارم رفتم.همکار خوبم آقای عیسی خانی حال مرا که دید.نارحت شد.تا چند ساعتی از ضعف استراحت بکنم.ظهر قرص هایم را خانه خوردم.تا چشم باز کردم ساعت 5 روز یکشنبه شده بود.نزدیک به چهارده ساعت خواب بودم.گویا خانواده هرکاری کرده بودند.بیدار نشده بودم.با این مریضی چند روز از دوستان غافل شدم.که در جای خود عذر خواهی می کنم.