از آذربایجان فرار خواهم کرد

از شهر میانه خاطره بدی دارم.تا با خاطره های بد آذربایجان تکمیل شود.وماندن مرا در این استان سخت تر کند.در دوران خردسالی با بدترین وضع وطن را ترک کردم.در غربت مهر بلوچستان روح وجسمم را صیقل داد.ومرا با خود دوست ساخت.تا شرایط پیش آمده در زادگاهم فراموش شود.دنیا در گردش روز وشبش به بهانه ای نا خواسته دوباره در زادگاهم محصور کرد.آن خاطره بدرا به بهانه لطف خداتحمل کردم.اما این همه نامهربانی دیگر در زایش خاطرات بد تحملم را کم کرده است.اگر به این منوال در پس روی قرار بگیرم عطایش را بر لقایش خواهم بخشید.هرچند روی برگشت وتوان نزدیکی مجدد را به بلوچستان ندارم.اما هر شهری یا هر استانی باشد.می دانم شرایطش بهتر از این خواهد بود.پس می اندیشم به روزی که خداوند قدرت حرکت و ترک دیار را به من بدهد.آن وقت برای همیشه از آوردن نامش دوری خواهم جست.بانتظار خواهم نشست تا روزی که....