شعر پچ پچ (حضور معلم در یک کلاس درس روستایی و حوادث آن)
پچ پچ
هرکدام در جای خود
گاه آرام گاه ساکت
گاه شلوغ گاه سر و صدا
مدادی گم می شود
گوش یکی کشیده می شود
هنوز تازه بخاری کلاس
با تلو تلو نور زردش
بر شیشه کدر و سیاهش
گرمی می دهد به اتاق سرد
آن یکی کنار تخته
شکل معلمی را می کشد
چشم های درشت
صورت اخمو
شکمی گنده
موهای ژولیده ، چوبی به دست
دیگری دراعتراض
پاک می کند آن تصویر را
صورت مهربان
وسط تصویر
یک قلب ساده و روشن
چون می تپد
محبت و ایثار می آفریند
در گوشه ای دیگر
یکی مشغول خوردن
پوست سنجد وتخمه
فرش زیر نیکمت
به بغل دستی بر می خورد
چقدر می لومبونی ، بس است
به درس و مشقت برس
یکی ماجرا جو
کپسول آمپولی بدست
دست می برد ، در بخاری جا می دهد
بچه ها آماده باش
بمبی منفجر می شود
دوده فضای کلاس را پر می کند
طفلک مبسر کلاس
اسمها نوشته
ساکت و آرام ، ناظر بر کلاس
آنقدر ضربدر کشیده
دیگر جای نیست پر کند
به اندازه طول روز سال
همه ضربدر دارند نشان
به تادیب چون نمی بیند سازگار
به نآگاه شوک می دهد بر کلاس
بچه ها خوانده اید
می پرسد درس را از شما
ساعتی نمانده
تا به وقت مقرر معلم رسد به کلاس
بچه ها مشغول صحبت
اوکه از همه تنبل تر
دست به دعا می برد ، می گوید
کاش پای او بشکند
ماشینش پنچر شود
یا جاده بپیچد ، ماشینش نپیچد
یکی مهربانتر ، بیچاره
خواب رفته است
یا کسالت بر او چیره گشته است
مهربانتر از همه ، یکی می گوید
دوری او دلواپسی من
عادت دیدین او کار من
کاش دوباره اورا بیبینم
ماست ، پنیر و خامه تازه
هدیه دهم اورا
نان تازه و روغن حیوانی
نوش جانش دهم
تا خوبتر درس بگوید به ما
در این مسیر ، راحت بگیرد فرمان را
از بیرون شوخ طبعی
داد می زند خبر خبر
او امروز نمی آید
برف سفید پوش کرده همه جا را
شاید گرگ دریده است او را
در این هیاهو
یکی قهر کرده ، خانه خود
پدرش به همراه
پشت در منتظر فرصت
تا بپیچد گوش خطا کار را
همسایه ها در اعتراض
این چه مدرسه ایست در روستا
داد و بی داد
تعطیل کنید این مدرسه را
معلم ، نقطه سیاه
وسط آن همه سفیدی ، پیدا
هلهله می پیچد در کلاس
بچه ها بخوانید او می آید
دست به دعا
در میز آخر
یکی شکر بجا می آورد
آزاد گشته امروز از کار بسیار
کار او بود بر نظافت طویله
خالی کند ار انبان
شکر که معلم آمد
پدرش این وظیفه
بکشد به یار
معلم پشت در
کلاس ساکت آرام
شک شد مگر جنبنده ایست در کلاس
بچه ها بر پا
اینست حکایت ما
یک روز آن طرف
امروز این طرف
آن طرف فارغ از غمهای دنیا
اینطرف نگران از فردا ها
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد