عذاب
دستشویی مدرسه راهنمایی شبانه روزی منطقه زرآباد کنارک همگی خراب بود.باورودم وسایل زیادی را از جای قبلی جابجا کرده بودیم.در حقیقت مدرسه جدید یک آموزشگاه ابتدایی پنج کلاسه بود.باید خوابگاه وآشپزخانه وکلاس را در نهایت کمبود امکانات در نظر می گرفتیم وبا زندگی در شرایط سخت کنار می آمدیم.چندین سال بود.دستشویی مدرسه به همان حال خراب مانده بود.کارگر گرفتیم.وسط راه منصرف شد.پول بیشتری خواست قبول کردیم.اما بین راه فرار کرد.تا شخصا خودم دست بکار شوم.آستین بالا زدم.تا شب تنهایی کار کردم.امکانات نبود.مجبور بودم.بوی تعفن را تحمل کنم.بالاخره درست کردم.اما در شب همان روز افتاده بودم.تب شدیدی داشتم.بدنم می لرزید.جاده ها بسته بود.رودخانه آب آورده بود.یک دکتر محلی پاکستانی را برای مداوایم آوردند.هر کاری کرد.خوب نشدم.تا صبح از درد به خود می پیچیدم .قرار شد شبانه با قایق مسیر 130 کیلومتری به طرف چابهار رابپیمایم.اما حال نشستن روی قایق را نداشتم.تا صبح تحمل کردم.صبح همکاران ماشین گرفتند.تا دربست مرا به چابهار برساند.پشت ماشین تویوتا پتو پهن کردند.من بدلیل درد شدید نمی توانستم دراز بکشم.تب ولرز امید زنده بودن را از من ربوده بود.در اولین رودخانه ماشین یک ساعتی منتظر ماند.تا تراکتور رسید.ماشین را به پشت تراکتور بستند.از رودخانه با هزار مکافات رد شدیم.چند رودخانه را هم با مکافات رد شدیم.پتو ها خیس شده بود.من یواش یواش لحظه های وداع را در جلو چشمانم می دیدم.تمام خاطرات زندگی ام از جلو چشمانم رد می شد.با خود فکر می کردم آیا باز فرصت دیدار برادران وخواهرانم را خواهم داشت.آیا دوباره آچاچی را خواهم دید.چشمانم را تا باز کردم.روی تخت بیمارستان بودم.پرستار ودکتر بالای سرم بود.آمپول زده بودند.گویی تازه بدنیا آمده ام.دکتر از من سوال می کرد.گفتم که چه کار کردم.دکتر انگشتهای مرا نگاه کرد.زخمی شده بود.با عصبانیت گفت با این دستها کار کردی.گفتم بله.با فریاد گفت چرا دست کش دستت نکردی.با مزاح گفتم دکتر جان جایی که این کار را کردم جهان هشتم بود.مگر آنجا دست کش پیدا می شود.گفت میکروب وارد بدنت شده چند روزی باید تحت نظر باشی.خندیدم وگفتم دکتر باید بروم.مدرسه کسی نیست.الان که خوب شدم دردی حس نمی کنم.
با التماس شب دکتر با نوشتن نسخه آزادم کرد.شب را در خانه معلم چابهار خوابیدم.فردای آنروز عازم زرآباد شدم.گاهی بعضی مواقع علائم آن درد سراغم می آید.نگرانم می کند.تا این هدیه آموزش وپرورش رابر پیشانیم داغ کنم.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد