بلوچی بخورید
برای اردو از منطقه زرآباد با بچه های خوب دانش آموزان مدرسه راهنمایی شهید میر حسینی زرآباد به طرف چابهار رفتیم.حدود بیست نفر به رانندگی سوری یکی از اهالی روستای جهلوکه آچار فرانسه ما بود.بعد از سیر وسیاحت از مناطق تعیین شده به بهترین رستوران آن زمان چابهار رفتیم.چابهار تازه بندر آزاد شده بود وبا خودش توسعه را به همرا ه آورده بود.هتل بعثت نزدیک مسجدامام حسین(ع) یکی از محلهای توسعه شهر چابهار بود.غذایش معروف بود.
به رستوران که رسیدیم دانش آموزان را آزاد گذاشتم تا هر غذایی دوست دارند سفارش بدهند.اکثرا مرغ را ترجیح داده بودند.از قبل هم به بچه ها سفارش کرده بودم سعی کنید با قاشق وچنگال بخورید.همه قول داده بودند.این کار را انجام دهند.من سرپا بودم وبه کم وکاستی ها نظارت داشتم.غذا ها را آوردند.چند نفری هم با خانواده بودند.حتی دقیقا یادم هست.نماینده مقام معظم رهبری در اهل سنت استان در کنار ما بود.تا اینجا مشکلی نبود.منتهی دست به غذا نمی زدند.گفتم بچه ها بسم ا... شروع کنید.محمد امین سینکله بالهجه شیرینش گفت آقاما لج می کنیم (خجالت می کشیم) با قاشق وچنگال بخوریم.من لبی گاز گرفتم ویواشکی گفتم.خواهش می کنم برای یکبار هم شده دل به دریا بزنید وسوغات توسعه وزندگی شهری را امتحان کنید.یکدفعه دیدم روی میز برنج و مرغها صف آرایی کردند.بچه ها می خواستند مرغها را با چنگال و قاشق خرد کنند.یکی از آنها به همراه مرغ روی برنجها داخل بشقاب لیز می خورد وتا وسط سفره پرتاب می شد.صحنه جالبی بود.نشان می داد در کار با قاشق و چنگال تبحر ندارند.اسحاق چمن افروز پیشم آمد و گفت آقا روی میز ها رانگاه کن.دیدم صحنه صحنه دیگری است.تنها راه حلش توسل به سنت است.با شهامت وجرات گفتم بی خیال زندگی صنعتی. بلوچ کوت کنی اید (به رسم بلوچی بکنید).قاشق ها وچنگال ها را کنار گذاشتند.آستین ها بالا رفت ودست های زیبا بود.که به جای قاشق داخل بشقاب ها چرخید.همه برگشتند وبه ما ها نگاه می کردند.بعد از حساب کردن پول غذاها صاحب رستوران به شوخی گفت.ما مثل شما مشتری نخواستیم.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد