بل لوک بل لوک بل لوک(مادر بزرگ)

 طبق معمول جهت بازدید به روستای شمه سر یکی از روستا های منطقه کنارک سیستان وبلوچستان رفتم.همکار گلم مراد حوت مدیر مدرسه پس از سلام واحوالپرسی گفت درنگ نکن بریم بل لوک مرا ببینی .گفتم چرا عجله می کنی.با اضطراب گفت چند روزی همه اش گریه می کند.از وقتی که شنیده یکی از همکاران فرهنگی که مسافر کشی می کرد کشته شده فکر می کند تو هستی.طبیعی بود چون من همیشه به بل لوکها احترام خاصی قائل بودم .بخصوص زبان بلوچی را که وارد بودم راحت تر بودم.به خانه بل لوکم رفتیم تامرا دید.در آغوش گرفت. خیلی خوشحال شد.از خوشحالی شروع به گریه کرد من هم گریه کردم.می گفت ای فرزندم خدا را شکر که زنده هستی(او منی چوک اللهی شکر تو زندقی). بعد از این جریان هر موقع به شمه سر می رفتم باید شیر چای بل لوکم را می خوردم.