شعر من مرده یک تابوتم
من مرده یک تابوتم
مرده ای از هزاران هزار مرده زمینم
مسافری از مسافران کاروانم
لولیده در پتوی زمان
مسافر،عریان و بی چیزم
در لرزش روح و جسمم
در سفر نامعلومم
در خاک و باور
اسیر یاد سرنوشتم
با عجزم ،تنها آرام زمان خویشم
در برد و باخت چینش
مسافر شهر آرزوهایم
در یمین و یسارم
مانده در انتظاران
ولوله یاد خوب و بدم
گریه یاد روزگارم
خنده یاد ترسم
نشانی از نشان
مسافری از خاکم
در قربش ،لرزان وسستم
مانده در دست
یاد بی یادم
اسکلت انسان،شهر سوخته،تقریبا 6000 ساله
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:25 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد