شعر سرگردان(تقدیم به دوست خوبم عبدالملک رامش از زرآباد شهر کنارک)
سرگردان)
-
تقدیم به دوست خوبم عبدالملک رامش از زرآباد شهر کنارک
-
(سرگردان)
-
ثانیه ها از تنبیهش
-
سرگردان و مانده
-
سالها سال گذشت
-
در خیالش
-
دریاد معبودش
-
عشق را بهانه کرد
-
دل به یارش را بست
-
مالش را
-
قدرتش را
-
جنونش را
-
خود را رسوا کرد
-
وقتی که تنها گشت
-
راه تفرط را پیشه کرد
-
طبیعت رابه ظاهر
-
تسخیر خود کرد
-
نظم خود راچینش کرد
-
فکر کرد خود خالق است
-
خالقش ،در خلق او
-
بر این تحرکش
-
نیشخند زد
-
باز اورااشرف
-
مخلوقاتش خواند
-
بهانه این خلقت را
-
بر دفتر اسرارش نهاد
-
شیرین و فرهاد
-
لیلی و مجنون و...
-
داستانها بر داستانش ساخت
-
عشق این چنین را
-
بر پهلوی خطی خطی
-
افتخاراتش ساخت
-
چون پا را کج نهاد
-
وارسته دل
-
به گمانت برترین برترینی
-
خودساخته روحی
-
در قربش بی قراری
-
در تاییدتادیب
-
شیطان استواری
-
یا چو او در راه گریزی
-
آهسته آهسته
-
این جا خط قرمزاست
-
پایانش
-
فرصتش نیست
-
بر گشتنش امیدی نیست
-
آهسته آهسته
-
زخمه راز دل من و او
-
در صید شکار زمان
-
چوب یاری
-
یارای چرخت نیست
-
عشق پرواز تورا
-
مانعی کشف نیست
-
آهسته آهسته
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:15 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد