هفته عذاب آور
درست
در دلهره رانندگی در مسیر برفی و لغزنده بین میانه وآوین گوشی ام زنگ
خورد.آقا ضامن هستی... تا ظهر نقدا 3 تماس اینجوری داشتم.بابت ضمانت یکی
از دوستان ماهانه بانک ملی لطف دارند.سه پنجم حقوقم را کم می کنند.این
خبرها در اول هفته خبرهای بدی را به همراه می آورد.عبدالواحد عرفان
کوچلوهم بدجوری مریض شده بود.به چند دکتر متخصص بردیم.اما خوب نشده بود.شب
پرستاری او بدجوری مارا خسته کرده بود.از طرفی پرستارش هم عمل جراحی انجام
داده بود.تا در نگهداری او به فامیل متوسل شویم.روز به روز با آمدن برف و
یخبندان مسیر تردد تا روستای آوین هم بر دردهایم اضافه می شد.هفته بسیج
بود.گمنامی در این محافل هم آزار دهنده بود.زخم و کنایه های نادوستان هم
مرحم دردهای مابود.محدودیت ها و فشار های زندگی توانم را خیلی تحلیل می
برد.دنبال گنج خلوت می گشتم تابا خدای خود آرام باشم.خوشبختانه ماه محرم
بود.با توسل به باورهایم دلم را بیشتر وبیشتر سرزنده کردم.تا همچنان در
طراوت و شادابی و پویایی عقب نمانم

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:35 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد