او که مهربان است

روز چهارشنبه بعد از یک روز کاری از مدرسه آوین عازم میانه بودیم.سه نفر از همکاران فرهنگی با ما همراه بودند.جاده این روستا تا بخش ترک غیر استاندارد ودارای چاله ودست اندازهای زیادی است.حتی سرعت کم هم از ضررهای آن بر وسیله نقلیه نمی کاهد.تازه جلو بندی ماشین را تعمیر کرده بودم.اما این نقص جاده کار خودش را کرد.بعداز گردنه خاکی آوین نزدیک روستای بناروان ،ماشینم هوس پریدن گرفت.فرمان از دستم در رفت.اما چون حواسم جمع بود.وبا احتیاط رانندگی می کردم.توانستم ماشین را از این کار منع کنم.اگر این کار در دره اتفاق می افتاد.آنموقع چهارخانواده عزادار می شدند.بچه های کوچک در حسرت زمان در یادشان می گریستند.

میل تعادل بر اثر فشار از جای پیچ شکسته بود.برای حرکت هیچ راهی نداشت.خیلی منتظر شدم.تا همکاران خانم را سوار بر ماشینهای عبوری کنم.اما در آن جاده خبری از ماشین نبود.اگر حادثه بدی اتفاق می افتاد.کسی به کمک ما می آمد.

در بلوچستان یادگرفته بودم.برای حرکت باید از روش های ساده می توان استفاده کرد.با پیچ گوشتی و کش موقتا محکم کردم.و با ترمز دستی و سرعت کم،همراه با مسافران همکار با خرج زمان زیادبه ترک رسیدیم.آنها سوارماشین دیگر شدند.چراکه امکان خطر تا 25 کیلومتردیگر وجود داشت.

بعداز این کار به تنهایی با احتیاط کامل تا میانه آمدم.بعضی ماشینهای عبوری از دستم ناراحت می شدند،حق داشتند.در حالیکه خبر نداشتند.این ماشین در فریاد راننده اش که او مهربان است.از یک خطر سخت و مرگباری محافظت شده است.تا حق حیاتش را مدیون قدرت نیرویی برتراز ذهن ساختگی انسانها بداند.ودر این رمز و راز دست دعایش درباورش همیشه در طلب یاد او باشد.