کنجکاوی
خیلی از عزیزانی که به من می رسند.درمورد سفر دور ایران با دوچرخه کنجکاوند تا اطلاعاتی بدست بیاورند شاید روزی آنها هم مسافر باشند.بنابر این لازم دانستم در غالب اطلاعات کلی چند مطلب را بعنوان تجربه باز گو کنم.
انتخاب مسیر
در وهله اول انتخاب مسیر برایم شرط بود.چراکه هموطنان زیادی با عنوان دور ایران رکاب زده بودند.بعضی ها سرعتی و بعضی ها بصورت استقامتی به این افتخار دست یافته بودند.دوست داشتنم بعنوان دوچرخه سوار مسیرم تک باشد وتا حالا کسی این مسیررا طی نکرده باشد.بیشترین مسیری را که تا حالا رکورد حساب می شد.نزدیک 6000 کیلومتر بود.بخاطر همین نزدیکترین محل به مرزها را انتخاب کردم.تا بعنوان اولین ایرانی به این افتخار دست پیدا کنم.حتی در مسیرهای خطرناک هم بی محابا چه شب و یا روز طی مسیر می کردم.ودر حاشیه ها هم رکاب می زدم.تا افتخار 8000 کیلومتر دور ایران آنهم با گذر از گرمای طاقت فرسای جنوب برای اولین بار بعنوان رکورد دارایرانی بادوچرخه تابستان 90 بنامم ثبت شود.
یدک
در طی این مسیر از سه رشته ورزشی هم بهره بردم. دو استقامتی وشنا و کوهنوردی بود.که دست یافتن به این رشته ها همراه با دوچرخه کار ساده ای نبود.اما به لطف خدا و کمک دوستان برای اولین بار این کاررا انجام دادم.تا رکوردی بر رکوردهایم در طول چهارده ماه افزوده شود.
دوچرخه
بیشتر انرژی ام برای شنای دریای خزر و خلیج فارس صرف کرده بودم.رکابزنی دور نواری مرزی ایران اولویت دومم بود.بدلیل عدم حمایت و هزینه زیاد ، بعد از دو روز بلافاصله با عجله دوچرخه را خریدم.واین کار بزرگ اولویت دوم را در حقیقت با دوچرخه درجه سه چینی به همراه باربندهای غیر استاندارد من درآورده، سفرم را شروع کردم.سفر با این شرایط و امکانات در حقیقت نصف انرژی کلی ام را هدر داد.شاید با وسایل استاندارد این مسیردر زمان به نصف هم تقلیل می یافت.تازه اولین نفری بودم.که باید برای هرروز میانگین 100 کیلومتر را می پیمودم.بعضی روزها تا 200 کیلومتر رکاب می زدم.بعضی روز ها هم 20 کیلومتربدلیل باد مخالف یا سربالایی یامریضی و یا افت انرژی بدنم، بیشتر نمی توانستم رکاب بزنم.فشار سختی بود.در زمان کم ،بدلیل حضور در محل کارمی بایست در مهرماه حرکتم، به اتمام می رسید.
محل استراحت
بدلیل انعطاف بیشتر و پایین آوردن هزینه بعضی شبها و روز ها در چادر استراحت می کردم.فقط بعضا بخاطر شستن لباسها و حمام به مسافر خانه و هتل و خانه معلم می رفتم.بیشتر چادر را در کنار پمپ بنزین خارج از شهرها وپارکهای مطمئن علم می کردم.این کار در نوع خودش خاطرات زیبایی را به همراه داشت.می بایست برای اسکان مراجع شهر میانه و استان نامه می دادند.اما بدلیل زمان کم، میسر نشد.هرچند بیشتر دوست داشتم از آموزش و پرورش لااقل نامه ای می داشتم .برای این کار اقدام نمودم.اما کسی پاسخگو نبود.در خانه معلم شهرها مثل معلمان عادی در قبال پرداخت هزینه از امکانات آموزش و پرورش استفاده می کردم.فقط دو جا بود.که بیشتر بر اساس آشنایی قبلی هزینه ای از من نگرفتند.در این بین در استان سیستان و بلوچستان با عهدم بودم.و بیشتر مهمان مردم خوب این دیار بودم.
زمان
وجود مشکلات ناخواسته برای طی این مسیر یکی از شیرینی های این جسارت بزرگ در رکاب زنی بدور نوار مرزی ایران بود.چون در تعطیلات می بایست اقدام به این کار می کردم.بنابراین زمان محدودی داشتم.باید در عرض سه ماه این حرکت انجام می شد.هر گونه وقت کشی باعث عقب ماندن از برنامه ام می شد.از طرفی در بعضی مواقع عقب ماندگی های احتمالی از برنامه ام را جبران می کردم.تابستان گرم جنوب بزرگترین مانع محسوب می شد.باید بر آن فایق می آمدم.لذا از تمام فرصتها برای حرکت استفاده می کردم.رکاب زنی در شب در حقیقت یک نوع شهامت برای پذیرش خطر بود.که جان گذشتگی با آن همراه می شد.اما اراده ای بزرگ ورود به این خطر راکمتر از موفقیت نمی دانست.
تغذیه طول مسیر
از آب میوه و میوه نسبت به غذا بیشتر بهره می بردم.هزینه این ترجیح بیشتر از هزینه غذایی ام بود.در مسیر بیشتر عاشق املت و کدوی سرخ کرده بودم.تمام امکانات پخت غذا را داشتم.حتی برای آب جوش خودم اقدام می کردم.هفته ای یکبار غذای بیرون و رستورانها را ترجیح می دادم.البته پختن غذا و شستن لباسها و چادر زدن زمان زیادی را از من می گرفت.اما در برابر عشق کارم،جذابیت خاصی داشت.
پشتیبانی
از طرف هیچ گروه و سازمانی حمایت نمی شدم.ورکابزنی بدور نوار مرزی ایران چهاردهمین حرکت بطور مداوم در عرض چهارده ماه بود.که انجام می دادم.جای کتمان نیست،کمک بعضی از ادارات و سازمانها بیشتر در حد تقدیر و هدیه لباس ورزشی بود.اما عملا کسی در این راه پشتیبانم نبود.نهایت تلاشم این بود.که هزینه را پایین بیاورم.فقط برای انعکاس این حرکت در شهرها از اسپری رنگ نزدیک شش میلیون ریال هزینه کردم.در استارت حرکت نزدیک 50 عدد عروسک در طول مسیر به ارزش صدو پنجاه هزارتومان برای هدیه به بچه ها استفاده کردم.که تا مشهد تمام شد.در راه هم از هدیه ها و توان مالی جزئی در بعضی جاها استفاده کردم.بطور کلی منهای کمکهای جزئی بعضی از دوستان ومبلغ هزینه شده به شش میلیون تومان رسید
این موارد به نظرم اطلاعات عمومی بود.که توانستم خمت دوستان و کنجکاوان رشته دوچرخه سواری بدهم..باز آماده راهنمایی و ارائه تجربیات دیگر به هم وطنان هستم.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد