آسان نخواهد بود

انجام کاری این چنین به راحتی در ظاهرخودرا در دید شنونده متبلور می کند.اما آسان نخواهد بود.با وزن نزدیک به دویست کیلو با دوچرخه درمسیر 1200 کیلومتر ،باید راهی دشوار بپیمایی.نشستن درروی زین کوچک دوچرخه همراه با پازدن و عرق در این مسیر کار راحتی نخواهد بود.در راه هم باید در اولین فرصت تجدید قوا هم بکنی .آشپز هم باشی .محل استراحت محصور در چادر و کیسه خواب خلاصه شود.

گاهی هم دوچرخه خراب یا پنچر شود و یا هم در سر بالایی سختی قرار بگیری.یا به شب در صید روشنایی به جلو رفتن در حرکت باشی .در راه به حوادث بدی هم بخوری.سگها در کمین حمله باشند.یا سایه شوم گرگها تداعی شود.

به احترام شهدا از لباسهای غیر ورزشی رشته دوچرخه سواری استفاده کنی.آنگاه در اوج خستگی، پارک بان شلنک در دست با صدای دلنشینش ،آژیرآب پاشی بزند.شوخ طبعی رانندگان ماشین های سنگین، در گذر از کنارت، در جاده با بوق قطاری شان ،جسم و جانت را بلرزانند.آن زمان به خود می آیی که چه مسیر سختی را انتخاب کرده ای.ندایی تورا می خواند.تا در اوج عالم عاشقانه در باز مانده نای درونت تورا در اوج سکوت عالم خلقت به جلو رفتن امیدوارشوی.در آخر خط، در می یابی که به خط پایان رسیدی.به پشت سرت نگاه می کنی.شک می کنی که این مسیر را آمده ای.باورمی کنی که یکی تورا در این راه تنها نگذاشته است.به او می اندیشی .تا ایمان پیدا کنی اسرار خلقت بشری خارج از تصورت در یاد او تداعی می شود.پس در امید او،این راه دشوار، تنها به باور اودر باورش، آسان خواهد گشت.