در سفرم به دور ایران با دوچرخه محبت های مردم برایم خیلی باور نکردنی بود.با حوصله جوابهای کنجکاوانه مردم را می دهم.در مقابل خیلی از مردم دوست داشتند از هر لحاظی کمکم کنند.که شرمنده مهربانی های مردم شدم.البته عهد بسته ام.بیشتر به توانایی های خود متکی باشم.بنابر این کمتر کمکی را چه از نظر مادی و چه از نظر خورد و خوراک و استراحت می پذیرفتم.چرا که در سفر به دور دنیا وجود تجربه های سخت برایم حیاتی است.این مشکلات هم نوعی حس عینی با مشکلات است.