همه خواهند گفت :یک روزی....
یک روزی اینجا مدرسه بود.برای خود رونق خاصی داشت.چه روزهای خاطره انگیزی را برای مجموعه یک گروه در زمان خاص سمبل زایش خاطرات روزهای خوب و بد بود.تا چند روز آینده اثری از او باقی نخواهند ماند.تا در آوای رهگذران بپیچد.یک روزی اینجا کلاس درس بود.و...
این مدرسه بازمانده از تاریخ روستای آوین خسته شده بود.در دلش هوای رفتن جا کرده بود.افتان و خیزان خود نمایی می کرد.تا با کشیدن تیماری از خطرات دیگر در این سودا پرهیز شود.
حاج عیسی خانی همکار گلمان طبق معمول آستین بالا زد.تا این کار را باشهامت و تلاش خستگی ناپذیر به پایان ببرد.چراکه مدرسه در حال ریختن بود و هر آن به دلیل نزدیکی به مدرسه وخطرات جانی آن برای دانش آموزان می بایست خراب می شد.تا این مدرسه در خاطره ها یاد و نامش در ذهنها باقی بماند.



+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:22 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|

این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد