سفر یکروزه به تبریز

برای تلنگر برنامه هایم دراوایل خردادماه 90 سفری به تبریز داشتم.طبق معمول به اداره کل آموزش وپرورش سری زدم.ابتدا برای برنامه مسابقه جشنواره محتوای الکترونیکی رفتم.تا اثرمان را براندازی بکنم.در داوری به کناری گذاشته بودند.مانند چند اثر دیگر بدلیل نداشتن کیفیت مناسب  اصلا طرح نشده بود.این کار را با کمک چند نفر از دوستان با بضاعت و امکانات کم تهیه کرده بودیم.نحوه داوری را قبول داشتم.اما با کمک و پشتیبانی و تشکیل تیم می توانست بهترین اثر باشد.البته از نظر محتوا به نظرم کار بزرگی بود.

بعد از این کار سری به تربیت بدنی اداره کل زدیم.آقای صادقی را دیدیم.ما را غرق در محبت کرد.هر چند در حرکتهای قبلی با تماس های مداوم و زیاد تحویل نمی گرفت.درتماس حضوری یک کتانی و یک دست لباس ورزشی دادند.قرار شد.در حرکت بدور ایران با دوچرخه مارا کمک کنند.حضور دکتر... معاون فرهنگی و هنری و ورزشی اداره کل و تاکید اوبر حمایت ما را خیلی دلگرم کرد.

به دفتر رئیس اداره کل رفتم.خیلی شلوغ بود.از خیر دیدار گذشتم.سری به آقای ابراهیمی معاون برنامه ریزی زدم.در انتقالی سال گذشته برایم به  میانه  خیلی زحمت کشیده بود.اما موفق نشده بود.چند دقیقه مهمان آن برادر عزیز بودم.

درآخر هم سری به روابط عمومی زدم.یادمان حرکت به شلمچه را به همراه فیلم تقدیم کردم.چند گلایه کردم.آقای رضایی و آقای بخت آور بودند.چند دقیقه ای با آنها بودم.اطلاعیه حرکت بدور ایران با دوچرخه را دادم.می دانم.زیاد در انعکاس آن موفق نخواهند بود.شاید بعد از من آن را هم پاره کرده باشند.

بعد از اداره کل به بنیاد شهید استان رفتم.چند مدتی با روابط عمومی بودم.توجیهات آن عزیز قابل درک بود.اما من، راهم را قبلا انتخاب کرده بودم.مثل حرکتهای قبلی این حرکت  با همت و اراده شخصی ام انجام خواهد شد.برحسب وظیفه و خالی کردن کلایه ها در آینده در اطلاع به مراجع قانونی  اعلام می کردم.تا شبهه ای باقی نماند.بعداز این کار بلافاصله شهر تبریز را ترک کردم.چون از تبریز زیاد خاطرات خوشی ندارم .هر وقت به تبریز سفر می کنم.یک اکراه و نادوستی با من همراه می شود.