آرام وبی صدا در کنار دامنه های زیبای بزکوش میانه

بعدازچرخش ناخواسته بالاخره در روستای آوین مشغول بکار شدم.مدرسه زیبایی که ظاهرش تا حدودی آرام بخش است.بلندی و عظمت و ایستادگی کوههای خوش نگارش با جاده دل انگیزش در پست وبلندی هایش شور وشعفی است که هدیه می دهد.زندگی شهری و مشکلات آن وتکرارهرروزدر دیدارش خالی از لطف نیست.اما زمستان خیلی سردی دارد.تا آن روی خشنش هم قابل لمس باشد.اتفاقی امروزکت و شلوار پوشیده بودم.وگرنه یخ می زدم.بچه ها می گفتند.زمستان خیلی سرد می شود.سرمایی که من همیشه از آن گریزانم.اما جنگ با آن، خودش حال و هوای دیگر دارد.منتظرکاپشن دوست و برادر عزیزم حاج حسین محمدی از شهرکنارک هستم.هر سال برای جنگ با سرما مرا از گرمای جنوب پشتیبانی می کند.تا از سرمای آذربایجان در امان بمانم.

امسال روزهای سختی دارم.با این شرایط باید کنار بیایم ودر کنار مربی بزرگوار تکواندوآقای قدیمی در سالن تمرینش ،من هم با او تمرین کنم.البته نه تکواندو،بلکه باید تمرین دو وطناب بازی راداشته باشم.از خیر طرح دیجیتالی کردن کتب درسی می گذرم.اما به کارهای دیگرم خواهم پرداخت.