بی خیال زیر آبی می رویم
بی خیال زیر آبی می رویم
هنوز از تولد وبلاکم چند ماهی نمی گذرد.برنامه های فشرده ای دارم.به کمک دوستان نیاز دارم.تا چند مدتی از خیر مطالب می گذرم.چرا که فعلا درگیر هدفهای بلند مرتبه ام هستم.برای دو استقامت 42 کیلومتری از روستای کندوان تا میانه درهفته بسیج به یاد شهدا و رفتن با دوچرخه به شلمچه به یاد شهدای ایران بخصوص شهدای طریق القدس ولشگر عاشورامشکلی ندارم.سفر به عراق وسوریه ولبنان واردن وعربستان با دوچرخه در تیرماه 89 را هم برنامه ریزی کرده ام.برنامه ام رابا هزینه های اندک معلمی خود ساخته ام.اما برای طی دریای خزر در خردادماه وخلیج فارس در شهریورماه 89به یاد شهدای جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس را باید خیلی از عزیزان در کنارم باشند.ستاد تشکیل شود.تیم پشتیبانی در نظر گرفته شود.وخیلی کارهای دیگر هم باید صورت پذیرد.به خیلی جاها دست کمک دراز کردم.بجزء بچه های بلوچ کسی یاریگرم نشده است.لذا از تمام عزیزانی که مهمان این صحفه دوستی می شوند تقاضا دارم.در این راه مارا کمک کنند.لطفا نظرات و پیشنهادات و راهکارهای خود را اعلام فرمایید.شاید بتواند در این راه کمک حال احوال ما باشد.البته هنوز زمان خیلی زیادی دارم.وامید دارم با تلاشم به یاری خدا در برنامه ریزی ام به هدفم خواهم رسید.که سرعت آن با شرایط ممکن است کند شود.وکمی برنامه هایم را تلنگر دهد.اما به هر طریقی که باشد.محکم وپابرجا به هدفهایم خواهم رسید.

این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد