جوری ، دّدی

چندسالی از او دورم ،دوری او سخت جسم وجانم را عذاب می دهد . گاهی فکر می کنم خواب دیده بودم یا احساس می کنم در رویا های یاد او زندگی می کنم گاهی هم فکر میکنم دنبال چیزی هستم و از هر رهگذری پی او را می گیرم به مانند گم شده در بیابان ، سراغ سراب خود ، دلخوش می کنم با خود نجوی می کنم آیا اورا خواهم دید آیا باز در کنار او خواهم بود تا در عجز و ناتوانی ام داد بزنم جوری ، دّدی . خاک نرم و لطیفت را سرمه چشمانم خواهم کرد ای بلوچستان .

کاغذ بدون قلم

اگر کامپیوترت مال عهد بوق باشد و زود زود خراب شود اگر خط تلفن نداشته باشی و خیلی حرف ها برای گفتن و نوشتن داشته باشی تازه ندانی وب لاگ چیست به کجا خواهی رسید ؟ حتما سراغ کافی نت می روی و برای نوشتن یک جمله زمان زیادی را صرف می کنی اما یک لحظه خداوند دوستی را بفرستد که همه این مشکلات را حل کند به چه ایمان می آوری خسته نباشی دلاور! به پایش بیافتی و هزاران بار بگویی دستت درد نکند آقای امینی