دزد

دزد دزد است

چو یک تار مو

یا یک جهان بدزدد

در این حق وحساب

ذات بشر به نیکی

گرایش به خیر

امکان ندارد

به راه شر بیندیشد

مگر طبیعت اورا

در محیط گرگ صفت نماید

وای اگر شیطان بر او بتازد

دست در خلقت خدا

حتی جان هم می گیرد

بمانند دیوی

جانها بمانند کشتن موری

راحت می پذیرد

ویران میکند آن قرب را

دور می شود از اصل خود

نمی پذیرد راه راستی را

آشفته حال کجا میروی

اندرون خود پاک ساز

راه اندک است خود را

به اورسان

سراب محیط را وا رهان

خودرا به او بسپار

راه راستی ونیکی پیشه کن

مگوراهی نمانده است

درقربش قربانی هوس ها

می باید هدیه ها داد

که اجرت این کار

آرامش دل

دل سپردن به اوست