پرواز بدون بال
در زندگی ام بد جوری مانده بودم.سختی های زیاد برتحمل انسانی ام فشار می آورد.لغزش را بر من تحمیل می کرد.تاروزی با خدای خود خلوت کنم.وازاو بخواهم مرا مدتی از خود دور سازد.آرزویی که دیر به بار نشست.وبهای سنگین را برمن تحمیل کرد .ورسیدن دوباره به شرایط اول را سخت تر کرد.کاش این چنین دست نیازم را با غرورم همراه نمی ساختم.روزهای سختی بود.فاصله ام خیلی زیاد شده بود.صبر وبردباری ومتانت وپشت کار وتلاش از من رخت بسته بود.من بودم ومزرعه سوخته ام.امید هم بامن سر سازگاری نداشت.همه چیزم به تحلیل رفته بود.دوستی شیطان با من بیشتر شده بود.اعجب مخلوقات بشری شده بودم.حتی می رفتم بر مرگ خودم هم خط نهی بکشم.اما آن خالق یکتا از آن بالا مرا تنهایم نگذاشته بود.تا چند صباحی به حال خود باشم.واز نعمت بزرگ قرب کمی دور باشم.حیف بود.در کوره آتش گلاب گل به بار نشیند.روزهای سخت وافسردگی وتوهم بر طبل دلم نواهای عجیبی می نواخت.تا اینکه با تلنگری به خود بیایم ودوباره در قربی دیگر تلاش کنم.
حال آن دوبال پروازم با من است.به لطف خالقم نگاه حرکتم بر در ودیوارعشق ولایت او تیز است.امکان ندارد بار دیگر بر بام غریبه بنشینم.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد