می پرسند
اکثر عزیزان آذربایجانی دلایل ارداتم را به مردم سیستان وبلوچستان می پرسند.و کنجکاوند علت این تعریف و تمجید را بپرسند.در جواب می گویم.در سفر رکاب زنی بدور نوار مرزی ایران با مسیر انتخابی بعنوان اولین ایرانی قرار بود.مسیراین استان را 15 روزه طی کنم.اما این گذر 25 روز طول کشید.که نشان می داد.در این استان خوش می گذرد.بیشتر تعریف وتمجیدهایم که با حقیقت پاکی و صداقت مردمان این دیار سنخیت دارد.در وبلاکم آمده است.چرا که در سکونت چند ساله، نهایت لطف و محبت را داشته اند.هرچه بگویم می توانید شما هم در سیستان وبلوچستان تجربه کنید.کافی است.یک روز مهمانشان باشید.
اما در آذربایجان خیلی مهجور بودم.خیلی چیزها را از دست دادم.با تقدیر سرنوشت و لطف خداوندی از این استان با خاطرات بد در دوران کودکی رانده شدم.در حالیکه مستحق آن نبودم.افتاده و محزون مردم سیستان و بلوچستان عزتم دادند.چیزهایی را که نداشتم به من دادند.و چیزهای که برای زندگی شرافتمندانه بود.آموختند.تا در نبود کاستیهای زیاد همچنان یک انسان سالمی در جامعه باشم.
چند سالی است دوباره به آذربایجان بعنوان یک انسان سالم آمده ام.نمی دانید.در این سال هایک روز خوشی نداشتم و ندارم.از همه لحاظ زیر فشارم.اصلا یک محیط باور نکردنی می بینم که با خلق و خوی من سازگاری ندارد.هر کاری می کنم تادست بسته تسلیم شوم و کنار بیایم.بازهم عذابم می دهندو....
پس حق بدهید.که چرا همچنان در حسرت مردم خوب سیستان و بلوچستان این چنین آشفته باشم.ودر آخرین باز مانده نای توانم یاد و نام مردم عزیز این استان را گرامی بدارم.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد