پارک محمودآباد
شب بود.هوا تاریک شده بود.نزدیک ساعت ده شب در رکابزنی بدور نوار مرزی ایران با دوچرخه به محمود آباد رسیدم.از مردم سراغ پارک شهر محمود آباد را گرفتم.شب جمعه بود.پارک محمود آبادکه کنار ساحل قرار داشت خیلی شلوغ بود.قصد داشتم .استراحت کوتاهی بکنم.تا فردا صبح زود حرکت کنم.چند جوان پیشنهاد کردند.کنار نگهبانی چادر بزنم.نگهبان پارک آقای دهقان بودند.مردمسنی که مهربان بودند.جای مناسبی کنار نگهبانی برای ما پیشنهاد کردند.بار دوچرخه را خالی کردم.چادر زدم.تمام وسایل را داخل چادر گذاشتم.در کنار چادر یک خانواده مهربانی بودند.برای شام دعوت کردند.اما راضی نشدم به آنها زحمت بدهم.برای تهیه و خرید وسایل شام،چادر را به این خانواده سپردم.تا راهی بازار شوم.دوچرخه خالی را که سبک شده بود.برداشتم وبرای خرید رفتم.بعداز نیم ساعت با خرید وسایل برگشتم.
از دور معلوم بود.شکل چادر و محل آن عوض شده بود.غرولند نگهبان جدید آقای کاملی نامی قابل شنیدن بود.چند نفر کنار چادر بودند.وبا نگهبان جدید جر و بحث می کردند.تا رسیدم.جریان بدستم آمد.آقای کاملی با خشونت تمام چادر را چند متری کشیده بودند.از چند جا چادر پاره شده بود.همسایه های بغل دستی در حال دعوا بودند.با احترام گفتم آقای کاملی صبر می کردی تا من می رسیدم.و اقدام به جابجایی می کردی.نیازی به خشونت شما نبود.قبلا با نگهبان قبلی هماهنگی کرده بودم.اما این عزیز بدجوری داغ کرده بودند.حرفهای خیلی بدی می زدند.گویا اهل منطق نبودند.با احترام شروع به جمع کردن چادر کردم.چون از این صحنه خیلی بدم ،آمده بود.جمع کردن وسایل در آن شرایط خیلی سخت بود.چند نفر آمدند،دلداری دادند.در جوابشان گفتم با این خاطره دقیقه ای توقف برایم عذاب است.نمی توانم با آرامش تا صبح کنم.چند جوان به طرفداری من آمدند.حتی قصد داشتندبا عکس العمل فیزیکی آقای کاملی را بابت این برخورد زشت تنبیه کنند.اما راضی به این کار نشدم.جمعیت زیادی جمع شده بود.در آن لحظه خیلی مظلوم بودم.اما اگر یاد و نام شهدا نبود.خودم جوابش را می دادم.چند خانواده با مهربانی پیله کردند.شب مهمانشان باشم.اما من تصمیم را برای ترک محمود آباد گرفته بودم.
لحظه خداحافظی به نگهبان پارک آقای کاملی گفتم.کارت درست نبود.من این کار زشت تورا به حساب مردم خوب محمود آباد نمی زنم.بلکه نشان ازانسانی می دانم.که هنوزدر قرن های پایین ترچهره زشتی بر خوش نامی مردم محمود آباد مانند لکه لباس از زیبایی آن کم نمی کند.با این خاطره بد محمود آباد را شبانه به طرف بابلسر ساعت 12شب ترک کردم.

این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد