قلم

آن زمان که نبودی

پلیدی و پاکی در ورقها نانوشته بود

دنیا آرام بود

کسی ازکسی خبرنداشت

اگر هم داشت نقل قولی بیش نبود

فراتر از آن گاهی حوصله نبود

چرب وشیرین

سه انگشت کردی اسیر

تا شروع شود

هر آنچه که به چشم می شد روشن

می رفت در مغز خاکستری رنگ

تا حلاجی شود

جالب تر در ذهن ها ماندگار شود

در دستها چرخیدی

در تعریف آمدی

گفتی و گفتی

تا به عصر ما رسیدی

در کنارمان با همنشین شدی

اثر در اثر یاد کردیم تورا

تادر قضاوت حرکت تو

نظرها با تو سیاه کنیم در کاغذ ها

حتی به این انگشت ما رسیدی

تا بگویم از تو

مثبتی ام در طبیعت

الابه تو که منفی نگرم

هر چه رفتم وجستم تورا

ندیدم پاک

تاریخ که با نام تو نکاشته شد

عجین گشت با کشت وکشتار

مرزها با تو شد سیاه

خط ونشان رفت بر یادها

چه خونها ریخت از پی تو خونخوار

چه جانها گرفته شد با چرخش تو بر خطا

بیشتر تورا در تمجید دیدم

ظلم ها را پر رنگ دیدم

در خدمت اهل نا آشنا

ستایش در ستایش کردی بسیار

که خلق را در تمییزشر و شور

شک آمد بسیار

با چاپلوسی در ستایش آمدی

آنکه در ستایش نبود آشکار

چه کردی بر این خلق نا روا بسیار

چه دروغ ها نوشتی بر تاریخ روزگار

بشر را چو میمون

با داروین کردی آشنا

نظریه تکاملی و انسان میمون نما

جنگ شاهان وپادشاهان

لشکر کشی بر سرزمینها

فتح کشور ها و سرزمینها

مرگ انسانها صدقه این حادثه ها

کوره آدم پزی

در مهد تمدن تمدن نماها

هیتلر و صدام وریگان

هزاران هزار انسان

 بر تاریخ ساختگی انسانها

چه دروغها بستند بر بار الاغ ها

این همه دروغ ودو رنگی

مگر می شود قبول کرد آسان

بیشتر تورا در دست نا اهلان دیدم

آنجا که به نفع خود

جان هر جنبنده ای را حلال کردند آسان

چون این ها دیدم در ذهن خود روشن

 نبودنت را بر بودنت کردم دعا

کاش از روی زمین می شدی پاک

دست بشر نمی رسید به تو آسان

یا خار وتیغ می شدی

به لمسی از خیر آن می گذشتند انسانها

یا اثر نمی داشتی

مترسکی می شدی در دست این وآن

افسوس دعایم نمی شود مستجاب

هیچ حالتی ندار د

محوت کنم از صحنه روزگار

به مسلمانی که می رسم

ناخود آگاه نگاهم می چرخد نمایان

قرآن که می بینم

علم می شود راستی ها

تا آنجا که خنجر ایمان  بدست

فرو می برم در دل

آنچه دروغ بسته اند نا انسانها

قلم قرآن نسبتی ندارد با تو

در رسوایی دروغهای تو

کلمه ها را چون معجزه چیده در ورق زرنگار

به آهنگ زیبا و معنی در معنی

انسان را معنا می بخشد

هرکه از قرآن نصیب برده

تورا از خود جداکرده

قوت خود گرفته از آن

به پاکی وصداقت کرده ایمان استوار

قلم پاک را حرکت داده در این راه

خود را زا کجی ها جدا کرده

تاآنجا که نصیب ها برده از رحمت خدا

ازحق گفته بدی ها را مذمت کرده فراوان

تمییز قلم بر قلم

شده بر ما آشکار

آن قلم تویی

این قلم او

راه کدر و دشمنی و بی عدالتی

راه صداقت و درستی وپاکی