تزدیک کریسمس
با توریست های آلمانی بعد از دیدن گل فشان روستای تنگ شهر کنارک شب را مهمان کدخدا رحمی شدیم.در منطقه کسی نیست از مهربانی کدخدا حرف نزند.از قضا خیلی مهربانی کردو از جان برای مهمانانش باتفاق خانواده اش مایه گذاشت.فردا صبح قرار بود به دیدن روستای زیبای کم شهر ودر ختان انجیر وحشی چند ساله اش برویم.صبحانه را خوردیم .که همراه آن شیر چای حرف اول را می زد.یکی از دانش آموزان چند سال پیشم که متاهل شده بود یک لباس بلوچی آوردوخانمش هم یک لباس به همسر مرد آلمانی داد.روی هم آنزمان ارزش لباس ها صدوپنجاه هزارتومان می شد.خیلی خوشحال شدند و گفتند بعداز3 روز که کریسمس است این لباس ها برایش اندازه یک دنیا ارزش دارد.گویی بابا نول اورا فراموش نکرده بود.از خوشحالی بلند شد در جمع مردان وزنان این لباس را بپوشد.یکدفعه فهمیدم و گفتم این جا خوب نیست .اتاق دیگر را نشان دادم و گفتم آنجا بپوش.شاگرد قبلی ام که دختر بود اورا راهنمایی کرد.لباس را پوشید.وپیش جمع آمد.تا شوهرش دید.گفت خیلی زیبا شده ای راست هم می گفت.لباس قرمز وآیینه کاری شده با زردی صورتش خیلی چشمگیربود.از شوق خیلی گریه می کرد.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد