بدزدیم
در یکی از شهرهای ایران در سفر بدور نوار مرزی ایران با دوچرخه،در یک جای خلوتی ایستادم.تا صبحانه بخورم.در همین حین دونفربه پیشوازم آمدند.کنارم نشستند. به فارسی شروع به صحبت کردند.چون قیافه شان نشان می داد.از مواد مخدراستفاده می کنند.جانب احتیاط را در آن جای خلوت رعایت کردم.با حرکات دست و کلمه های انگلیسی متوجه کردم.که فارسی بلد نیستم.به رسم سنت بلوچی با زبان گمنامی با آنها صبحانه را تقسیم کردم.یکی به دوست دیگرش گفت.تو سرش را گرم کن.من یک چیزی از دوچرخه اش بدزدم.تاخرج مواد را در بیاوریم.دوستش گفت نه این مهمان است.تازه به ما صبحانه و چایی داده،من اینکاررا نمی کنم.از شنیدن این حرفها می خواستم بلند بلند بخندم.دست خودم نبود.اما خودم را کنترل کردم.به هر کدام یک 2هزارتومانی دادم. تا آن مهربان به دوستش بگوید.دیدی این خارجی چقدر مهربان بود.موقع خداحافظی چند متری برای بدرقه و تشکر مرا مشایعت کردند.وبا جمله های شیرین به شلامت و... مرا بدرقه کردند.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد