خوشحال و مسرورم،که در عمر اندکم خداوند فرصت داد تا در عشق انسانی با اراده و تلاشم با مایه نفسم به بهانه ای توانستم عشق خدایی را در تبلور انسانی بار دیگر زنده کنم.قدم در مسیری بگذارم.که در راه اعتلای ارزش های انسانی و دینی برای ذهن های آماده جهت تلاش ،بهانه کوچکی باشم.هر چند طی این مسیر به راحتی و ساده گی تصور نبوده است.مرارت ها و رنج ها و درد ها و ترس و دلهره و انواع و اقسام استرس ها و فشارهای روحی که هر اراده ای را می تواند متزلزل سازد.

به هر حال عکس هاس مسیر اول میانه تا مشهد و مسیر دوم از مشهد تا چابهار و کنارک را در این نمایشگاه به انظار عمومی گذاشتم.البته جسته وگریخته مسیر های بعدرا گذاشته ام .در آینده بازهم خواهم گذاشت.این کار واقعا سخت و زمان زیادی می طلبید.اما به عشق محبت انسانهای مسیرم به افتخار این کار را کردم.

در این یکسال و اندی روزهای خوبی نداشتم.در حسرت استراحت و آرامش بودم.بعد از سفر بدور ایران با دوچرخه ،بلافاصله در کلاس درس آنهم فاصله ها از محل سکونت حاضر شدم.کلاس زبان می روم.عکس هارا درست می کنم.تمرین می کنم.برای المپیک لندن آماده می شوم.در طول شبانه روز بیشتر از چهار ساعت نمی خوابم.بدجوری خسته ام.دوست دارم چند روزی استراحت کنم.در حالیکه عشق به حرکت،وادارم می کند .همچنان در تقلا و جنب و جوش باشم.به حرکت لاک پشت واری عادت کرده ام.

حرفهای زیادی برای گلایه و گفتن دارم.اما فعلا وقت مناسبی نیست.تنها و تنها به رکابزنی تا المپیک فکر می کنم.گویا باز باید تنها به توانایی ها وهمت خود تکیه کنم. در آنصورت بعد از اتمام امتحانات خرداد به طرف لندن با دوچرخه حرکت خواهم کرد.مجبورم بدلیل کمی زمان مسیر کوتاهتری را انتخاب کنم.هرچند به توانایی ها خود ایمان دارم.و لطف و محبت خدا را فراموش نمی کنم .کافی است در حرکت قرار بگیرم.شب وروز برایم فرقی نخواهد کرد.اگر بگویم در حین حرکت با دوچرخه یک چشم روی دوچرخه خواهم خوابید.چیز دور از انتظاری به زبان نیاورده ام.