خاطره و شعر اجنبی (به یاد رشید و ملک در زرآباد کنارک )
نوشتند نامه به زبان انگلیسی
روانه کردند سوی کدخدای....
جملگی ماندند کاتبان زرآباد
گفتند نباشد مارا توان خواندن
این نامه نوشته شده است به اجنبی
ماحصل قصه جالبی از رشید(محمد زارع ایرندگانی) و ملک.ش(بمانندگاونر زند شخم ها بر زمین وبر)است.که آنزمان نقل محفل معلمان روستاها ی زرآباد بود.جریان از این قرار بود اتفاقی افتاده بود.در غالب شعر نو نوشته ودر مدرسه شبانه روزی زرآباد چاپ کرده بودم.روزهای پنجشنبه وجمعه معلمان روستا ها مهمان مدرسه ما بودند.به همه داده بودم.ازقضا ملک قصه ما هر کجا می رفت این شعر چند برگه ای رابا خود می برد وبرای همه می خواند. تا اینکه حبیب کیخا یکی از همکاران دوست اورا شارز می کند و می گوید قره داغی تورا به گاو نری شباهت کرده تو خجالت نمی کشی آنرا همراه خودت می بری و می خوانی.ملک هم عصبانی شده بود وشعر را پاره کرده بود.
ملک و رشید بعد از تقسیم و سازماندهی به یکی از روستاهای زرآباد افتاده بودند.خیلی شوخ طبع و کارهای خارق العاده ای انجام می دادند.در عین حال خیلی خیلی مهربان بودند.بزرگ روستا برایشان ضبط صوت مدل روز داده بود.تا آنها قصه های بابو را گوش کنند.چند مدتی در این روستا بودند تا اینکه با این بزرگ روستا اختلاف پیدا می کنند.این اختلاف خیلی بزرگ می شود.تا اینکه تصمیم می گیرند از قید این روستا بگذرند.یک نامه انگلیسی می نویسند.البته این در حقیقت هر چه کلمه فارسی بود.به انگلیسی می نویسند.واز طریق رابطی بدست آن آقا می رسانند.آن عزیز هم نامه را هر کجا می برد نمی توانند بخوانند.آخرسری علم پیدا می کند نامه رسم الخطش انگلیسی است. عصبانی می شود و به اداره می رودو ماندن آنها در این روستا را صلاح نمی داند.رشید وملک ابلاغ بدست دنبال روستای جدید صلح می گردندو....
این جریان را در غالب شعر نو نوشته بودم اگر فرصت شدوپیدا کردم در وبلاکم قرار خواهم داد.تا بدین وسیله یادی از عزیزان که یکی در ایرانشهر معلم هست و دیگری شاید در زاهدان ویا زابل کرده وارادتم را به آنها نشان دهم.
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد