عهدی دیگر

شهامت و جسارت دو نیرویی که انسان در باور و عقیده اش می تواند پرورش دهد.وبا اتکال به آن وقرب نا گسستنی با معبود خود،کارهای نشدنی با یاد و نام انسانهای عاشق و وارسته انجام بدهد.که در ذهن کمتر کسی از قدرت و توانایی یک انسان متبادر می شود.

خدایا می دانی.که در انتهای تاریک باور و عقیده ام،همیشه شاکر و سپاسگزار تو بوده ام . واز قرب ساختگی ام با تو همیشه مسرورم.شاید همین قرب بوده که لحظه ای از یاد تو غافل نبوده ام.زندگی در شرایط سخت هم فرصت بازی با زرق و برق اطرافم را به من مجال نداده است.زندگی ام سراسر از عذاب ها ودرد هایی بوده،که چشم گریانم دردرک نزدیکی و محتاج همیشگی به تو به دلم آرامش خاصی داده که هیچوقت آنرا به دنیاها نمی دهم.دست نیازم به سوی تو همیشه دراز است تا در این رابطه ناگسستنی از شناختم.لحظه ای از یاد تو غافل نشده ام.این نیاز را در تمام ثانیه ها حس می کنم.وقدر آنرا بر فرصت اندک عمرم تلو تلو باور حقیقتی می دانم .که ساده آنرا به من عطا نکرده ای.

کمکم کن .تا در حرکتی دیگر در عشق تو و باور انسانهای وارسته به سر مقصود برسم.