یاد ایام
امروز بهترین فرصت بود.تا قدر آنرا در لطف خدا بیشتر حس کنم.ناخودآگاه مهریه خاله و بی بی قیزی را دیدم.دویاد از یادگاران قدیم،که هردو تمام فرزندان خودرا راهی زندگی کرده اند.یادش بخیر وجود این عزیزان و هم صحبتی با آنها کمی از آلام و دردهای تنهایی را کم می کند.چند خاطرات شیرین و بامزه از گذشته تعریف کردند.و برایم در سفرهای بعدی خیلی دعا کردند.در پخش حرکتهایم از تلویزیون هم منتظر گذشت زمان برای شنیدن و دیدنش لحظه شماری می کردند.برای این دو عزیز آرزوی سلامتی و شادگامی داریم.
این شعر را هم خیلی وقت پیش نوشته بودم.قسمتی از آنرا برای رعایت ادب در این صحفه قرار می دهم.
بی بی قیزی با بیست لیتری شیکش
مهریه خاله با کتری قدیمی اش
اورقیه خاله با سطل سفیدش
جلسه دارند سر شیر آب
آمریکا آبرا بخار می کند
آسمان می فرستد
سوی ایران روانه می کند
سیل می آید و همه جارا خراب می کند
بشر غرق در پیشرفت صنعت
این ها چه می گویند به همدیگرو....
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد