بیدخت
بیدخت
به شهری در 4 کیلومتری گناباد رسیده بودم. بیدخت مهربانی مردم،که دوست داشتند به من خدمت کنند.قابل لمس بود.به امید امامزاده و استراحت در این شهر،آخر شب به آنجا رفتم.که بعد بابت این رفتنم خیلی عذاب روحی کشیدم.بعد فهمیدم.مزاربزرگان هم وطن دراویش است.در لحظه ورودم یکی پرسید،فقیری.در جواب گفتم خدارا شکر،چیزی کم ندارم،چرا فقیر باشم.در بیدخت به هرکه می رسیدم این سوال را از من می کرد.بعد ها فهمیدم.این کلمه یک رمز عبور برای دسترسی وتعلق برای مزار این هموطنان دراویش است.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ساعت 14:14 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد