با من باش

خداوند عمری داد تا یک روزی از مهر کسانی استفاده کنیم که می دانند می توانم.با ورودم به منطقه کندوان خیلی بچه های اداری و آموزشی به من لطف داشتند.هرچند توانایی وقدرت خدادادی من برایشان نا آشنا نبود.اما همچنان از مهر و عطوفت آنها بی بهره نبودم. روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودم. کار با این گروه برایم پشت کار واطمینان را به همراه داشت.تا کمی دل زخم خورده وخسته ام را درکنار این عزیزان تجدید قوایی بنمایم.جریان انتقالی ام تا هشتاد درصد به میانه درست شده بود.وشاید همین خوش باوری با لطف خداوندی ماندنم را در این منطقه تقدیر می کرد.

در ابلاغ جدیدم تنها به آموزشی فکر می کردم.یکی از دوستان چند جا را پیشنهاد کرد.اما من عاشق تدریس بودم.وبه طرح دیجتالی کردن کتب درسی وبه برنامه های تابستانم فکر می کردم.تا اینکه در کنار عزیزی قرار گرفتم .تا یک شکر دیگر به خداوند بدهکار باشم.از نظر روابط عمومی فوق العاده قوی است.با همه مهربان وخاکی بودنش دلیل تعریفم از اوست.آقای جعفر قدیمی را می گویم.همکار گلم در مدرسه فاتح سنقر آباد کندوان که هم فکری او نشان از زایش حرکت های جدید می دهد.و می دانم با او دست به کارهای بزرگی خواهیم زد.در اولین حرکت جمعی در کنارم قرار گرفت تا 42 کیلومتر به عشق شهدا بدویم ویاد ونام آنها را گرامی بداریم.قرار بود با هزینه شخصی اقدام به تاسیس اتاق فکر واندیشه در مدرسه سنقر آباد بزنیم.واقدام به خرید کامپیوترو وسایل لازم بکنیم. اما چه دانیم که مهر انسانهای دیگر شور این حرکت را برما سبک خواهد کرد.آقای یاری وشیری واحمدی همکاران مجتمع الغدیر هم به ما پیوستند.هر چند دورادور مهر آقای مددی وآقای برزگر وآقای میرزایی بر سر ما قبلا سنگینی می کرد.همین لطف آنها بود.که این همکاران جدید به ما بپیوندند.در بین این همه مدارس چند پایه برای ما از امکانات سمعی وبصری برای تاسیس اتاق فکر واندیشه دریغ نکردند.برای تجهیز آن اقدام نمودند.تا حرکت ما پر معنا تر وبا شتاب زیادی صورت پذیرد.

حال وظیفه ما سنگین تر خواهد بود.دوست داشتم با تشکیل تیم به صورت پیشرفته وعلمی این طرح را دنبال کنم.اما به این هم بسنده می کنیم.تا در کنار عوامل دست وپا گیرهمچنان بدینطریق به حرکتمان ادامه دهیم.