در آرزوی دیدار
برای
ماشینم تسمه ای می خواستم بخرم.صاحب مغازه تا دید.گفت من فیلم شمارا در
شبکه یک دیدم.خیلی خوشحال شدم.کنجکاو بودم.تا این میانه ای را ببینم که
خداوند امروز دیدارش را نصیبم کرد.تا خواستم پولش را حساب بکنم.دستم را در جیبم زندانی کرد.نگذاشت پول تسمه را بدهم.

+ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:37 توسط حسین قره داغی آچاچی له
|
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد