عقد کنان خواهر زاده ام بود.خواهرم راس هرم خانوادگی ما چشم انتظار ما بود.تا در قبال محبتهایش ماهم دست تنهایش نگذاریم.شرکت در جشن جزء وظایف و افتخارات ما بود.تا محبتهای خواهر گلمان را بی پاسخ نگذاریم.با آنکه نزدیک عید هست.همه دغدغه های خاصی داشتیم.اما مشتاق بودیم با تمام مشکلات،ماهم در فریاد انسانی در هم آوایی از تلاش و همت غیور و مهربان بهترین خواهر دنیا بی نصیب نمانیم.خوشبختانه همه برادرها سنگ تمام گذاشتند.تا همچنان عشق خواهر و برادری را سرزنده تاریخ خانوادگی رقم بزنند

برای رفتن به تهران وبرگشت هم پاداش آن را ناخواسته در بیمه صله ارحام بزرگان خانواده برای بیمه زندگی گرفتند.با آنکه خیلی گرفتاری داشتیم.اما این سفر و حضور در مراسم و خاطرات راه خود یک شیرینی و حلاوت خاص داشت.