شعر نجوی (کلاسهای چند پایه)
نجوی
مرا نجوای درونم به شورم می آورد
دوباره سرک به اندرون دردی می کشد
از زایش آموزش و پرورش
از همان ابتدا جا مانده است
هرکه با آن همنشین شده
از دست داده است عقل و حوصله را
از طفل تازه آشنا و نامی کهنه
می باید ساخت
تحول وتحرک در این فرزندان پدر
به چشم آمده است
هرکه جای خود
آرام گرفته است
الا این فرزند مظلوم پدر
که مهر مادر را بیشتر می طلبد
چند پایه را می گویم
تخته سیاه هنوز به سیاهی
جا مانده است در کلاس
وایت برد آرزو شده بر این کلاس
چوب کبریت و انگشت دستان
هنوز در این کلاس هاست
نشان افتخار ، انتقال این و آنهاست
گرچه دانش آموزان این کلاس
نوک پیکان تیری اند بر جسم و جان آموزگار
پنجم و جدول ضرب
معما شده بر آموزگار
این درد قدیم است
گنا معلم نیست ، رنج قدیمی چند پایه ماست
والدین بی سواد و رنج کهن ما
محیط ساده به رنگ باور قدیم
زبان مادری و زبان دوم
برش از احساسات عاطفه
آمده اند به کلاس بالا
کلاس اول پایه و اساس
فراموش شده در این پایه ها
روش نو در اهداف کتاب
می باید خلاق ساخت اورا
حرکت داد به راه تفکر و اندیشیدن به راه
به پای چهار مهارت
تازه دیدن را تمرین می کند در کلاس
شنیدن را به گوش تازه می دهد آشنا
زبان با مغز خاکستری
رنگ دگر می پذیرد
فراموش می کند رنگ خود را
معلم است چند پایه و رنج کهنه
استرس و فشار روحی
خم می کند راست قامتی معلم را
این عکس بر گرفته از خبر تلویزیونهای ترکیه توسط خبرنگار آنادلی آژانسی هست.که در 16 روزنامه ترکیه هم چاپ شده بود.اولین سفرخارج ازایران و سومین کشوری بود.که پایتخت آن را نخ پیچی می کردم.بیشتر سفرهایم بعداز تعطیلات مدرسه در فصل تابستان صورت می گیرد